حتی اگر نتوانید از چهرهاش تشخیص بدهید، ملکوم گلدول (Malcolm Gladwell) به شصت سالگی نزدیک میشود. نویسندهی کتابهای پرفروش انگلیسی – کانادایی ساکن نیویورک که آثارش در ایران هم ترجمه شدهاند.عموم کتابفروشیهای جهان، ترجیح میدهند کتابهای ملکوم گلدول را در نخستین طبقهها در تیررس چشم مشتری قرار دهند، چون میدانند که نام ملکوم گلدول به تنهایی و حتی مستقل از عنوان کتاب، به پول تبدیل میشود! جزو شناختهشدهترین سخنرانها در سایت تد است و حتی منتقدانش هم نمیتوانند متفاوت بودن کتابها و سبک نگارش او را تکذیب کنند.
ما در ایران کتاب Blink را به اسمهای مختلف از جمله “یک نگاه” و “در یک چشم به هم زدن” و “اندیشیدن بدون اندیشیدن” و “قدرت فکر کردن بدون فکر کردن” خواندهایم و کتاب Outliers را هم با نامهایی مثل “استثنائیها” و “تافتههای جدابافته” و “داستان موفقیت” مشاهده کردهایم. کتابهای او را نمیتوانید متعلق به یک دستهبندی خاص بدانید. معمولاً از مطالعات روانشناسی و جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی و داستانهای کسب و کار، برای نوشتههایش استفاده میکند.
معرفی کتابهای گلدول و مرور سبک او در نگارش سبک گلدول چنان مطرح و شناخته شده است که اصطلاح Gladwellian یا گلدولی را زیاد میخوانیم و میشنویم. دوستدارانش وقتی میگویند کسی گلدولی مینویسد، یعنی علمی و مستند و در عین حال شیرین و جذاب.
منتقدانش وقتی از سبک گلدولی میگویند بیشتر منظورشان، ایجاد یک نمایش علمی – تخیلی از تحقیقات دانشگاهی است. گلدول، هرگز هیچ تحقیقی را جعل نکرده است. او حتی هیچ تحقیقی را به شکل نادرست گزارش نکرده است. اما صرفاً بخشی از تحقیقات را گزارش کرده است.
محققان میتوانند (و حتی شاید بتوان گفت لازم است) علم را به زبان عموم مردم و به شکلی که برای آنها قابل استفاده باشد، سادهسازی و بیان کنند. اما همیشه باید جمله اینشتین را هم به خاطر داشته باشیم: ساده سازی کنید. ساده سازی کنید. ساده سازی کنید. اما بیش از حد ساده سازی نکنید!
به هر حال، طرفدار ملکوم گلدول باشیم یا منتقد او، کتابهایش به خوبی میفروشند و خودش به سادگی میگوید: اگر کتابهایم بیش از حد ساده سازی شده، کافی است آنها را نخوانید! این نکته را هم نمیتوانیم فراموش کنیم که ملکوم گلدول و کسانی مانند دیوید بروکس که در گروه او قرار میگیرند و گاهی گلدولین نامیده میشوند، نقش بزرگی در علاقمند کردن افراد زیادی به بحثهای علمی و مطالعات دانشگاهی داشتهاند. تاثیری که نمیتوان به سادگی آن را انکار کرد و تلاشی که باعث شده سهم کتابهای غیرداستانی یا Non-Fiction در مطالعهی انسانها در جهان، افزایش پیدا کند منبع
بنابراین خیلی مهم است که از چه موضعی با کتابهای گلدول مواجه میشویم. دو موضع کلی وجود دارد: اول به عنوان سرگرمی دوم به عنوان متن علمی. در شکل اول کتاب لذتبخشی میخوانیم که نشان می دهد می توان مسائل را از زاویههای مختلفی بررسی کرد. اما در شکل دوم خواننده به عنوان یک بررسی دقیق علمی به نوشتههای گلدول استناد می کند. شرایط وقتی حساس میشود که متوجه می شویم موضوع بیشتر کارهای گلدول درباره رفتار انسانی است که با بررسی رفتارهای جوامع انسانی؛ یک قانونمندی برای این رفتارها درنظر می گیرد. اشکال عمدهای که منتقدین وارد میکنند این است که رفتارهای انسانی که گلدول بررسی میکند عموماً گستردهتر و پیچیدهتر از چیزی هستند که بشود قانونمندی برای آنها قائل بود.
زمانی که بخواهیم به عنوان مستندات علمی به نوشتههای گلدول تکیه کنیم، دچار اشتباه می شویم. یکی از مسائل جدی در مدل نگاه گلدول، این است که مسائل پیچیده را زیادی ساده سازی میکند تا برای همه قابل فهم شود. خیلی وقتها نتیجهگیریها بر پایهی منطق و شواهد مناسبی نیست. از نظر منتقدین این مسیر اشتباه باعث میشود درک درستی از واقعیت نداشته باشیم. (در واقع برای سادهسازی، امده ایم شواهدی که متناقض با فرضیهی اولیه بودند را از مطالعات حذف کردیم.) منبع
مالکوم گلدول دنبال تفسیر و شفافسازی تغییرات مبهم جامعه است که زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار میدهد. گلدول اعتقاد دارد که ایدهها، پیامها، محصولات و رفتارها همچون ویروس در میان مردم پخش میشوند. این مفهوم میتواند رویکرد افراد به مسیر فروش بیشتر در کسبوکار و همگانی کردن محصولات خود را تا حد زیادی تغییر بدهد و از سه قانون صحبت شده که نهایتا باعث شکلگیری نقطهی شروع برای همگانی شدن یک ایده میشود. قانون مقدار اندک ، قانون فاکتور چسبندگی ، قانون قدرت محیط

قانون فاکتور چسبندگی که در اپیزود خلاصه کتاب ایده عالی مستدام اشاره شد، درباره پخش ویروسی یک ایده است. از نظر مالکوم گلدول، حضور سه دسته از انسانها برای تبدیل شدن ایده به یک اپیدمی اجتماعی ضروری بهنظر میرسد. این سه گروه عبارتاند از: رابطها، کارشناسان خبره و فروشندگان. اینها کسانی هستند که حضور آنها برای فراگیر شدن یک ایدهی کوچک و ساده لازم است.
منظور از رابطها یا ارتباطدهندگان کسانی است که روابط زیادی دارند، اما روابط آنها کمعمق و سطحی است. این افراد در ویروسی شدن یک ایده بهشدت اثرگذارند. همانطور که ویروس بهسرعت میان افراد پخش میشود، ایدهها نیز ازطریق این افراد با شتاب میان عموم منتشر میشود. نتیجهی این گسترش، عمومی و همگانی شدن ایده خواهد بود.
افراد خبره، مدام در حال مطالعه و بررسی اتفاقات گوناگون هستند. آنها به دیگران پیشنهاد میدهند و به افراد کمک میکنند. اینگونه اشخاص در گسترش و همگانی شدن یک ایده بسیار تاثیرگذارند. کافیاست ایدهی مورد نظر را به دیگران پیشنهاد بدهند یا در کار کمک از آن استفاده کنند. مالکوم گلدول در مورد این سهگروه از افراد که هریک بهنوعی انتقال دهان بهدهان ایدهها را انجام میدهند، در کتاب خود بهتفصیل صحبت میکند. او میگوید این افراد گسترشدهندههای گرایش عمومی جامعه و پخشکنندهی ایدههای جدید بهطور طبیعی هستند.
او به منظور درک چگونگی مسیر همگانی شدن ایدهها، گرایشها مد، مصرف دخانیات، تلویزیون دیدن نوجوانان و روزهای ابتدایی انقلاب آمریکا، یک شرکت موفق با تکنولوژی جدید و یکی از موفقترین فروشندگان جهان را مورد مطالعه و بررسی دقیق خود قرار داد. گلدول میخواست بهدرستی بداند آنها چطور آغاز کردهاند، نقطه شروعشان کجا بوده و چطور این مسیر ویروسی را ادامه داده و حمایت کردهاند. منبع


بدون دیدگاه